صائن الدين على بن تركه
20
چهارده رساله فارسى ( فارسى )
لمعهء پنجم « محبوب در آينه » الى اخره . در بيان خصوصيت تعيين عاشقى و ظهور قابليت و فروتنى او از طرف كثرت احتياج اطوارش . قوله : « لا يتجلى فى صورة مرتين » الى اخره . يعنى خداى تعالى به حكم « كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ » دو بار در يك صورت ننمايد خود را و بر دو كس به يك صورت ظاهر نشود « 1 » . « هريك از باده نسبتى ديدند » . قوله : « عباراتنا شتى » الى اخره . يعنى عبارات دقايق اشارات عاشقان در بيان حسن معشوق بىشمار و پراكنده است و ليكن حسن در آن پراكندگى جمع است و در عين آن كثرت صاحب وحدت است . پس همه را مقصد اشارت و مقصود دلالت همان جمال با كمال حضرت ذو الجلالى باشد . قوله : « مثل القلب كريشة فى فلاة الارض » الى اخره . يعنى مثل قلب انسانى در صحراى اطلاق « 2 » به پركى مىماند كه در بيابان بىپايان ، باد آن را به دست تصرف خود گرفته از رو به پشت و از پشت به رو مىگرداند . قوله : « رق الزجاج » الى اخره . ترجمهء آن مصنف به نظم گفته « 3 » . از صفاى مى و لطافت جام * در هم آميخت رنگ جام و مدام همه جام است و نيست گويى مى * يا مدام است و نيست گويى جام لمعهء ششم « نهايت اين كار » الى اخره . در بيان ظهور كل واحد از عاشق و معشوق بطور يكديگر و عدم تقيد هريك به خصوصيت مذكورهء خودش . قوله : « رايت ربى به عين ربى » الى اخره . يعنى ديدم رب خود را هم به چشم خودش . بعد از آن پرسيدم از او كه كيستى « 4 » تو ؟ گفت تو . چه اين صورت
--> ( 1 ) - ب : ع . [ منظور مصراع است ] ( 2 ) - ب : اخلاق . ( 3 ) - ب : بيت . ( 4 ) - ب : تو كيستى .